برچسب‌ها

Man of Steel

مرد پولادین

کارگردان: زک اشنایدر
نویسنده: دیوید س. گویر؛ بر مبنای داستانی از خودش و کریستوفر نولان
بازیگران: هنری کاویل، مایکل شانون، ایمی آدامز، راسل کرو، کوین کاستنر، دایان لین، کریستوفر ملونی و لارنس فیشبرن
۱۴۳دقیقه، محصول ۲۰۱۳ آمریکا

کریپتون؛ سیاره‌ای در حال نابودی. جور-ال (کرو) پسرک خود را در هنگامه‌ی کودتای ژنرال زاد (شانون) و در لحظه‌ی انتخاب بین کشته‌شدن و زنده‌ماندن‌ش، سوار  یک سفینه کرده و به زمین می فرستد. خودش کشته می‌شود اما کودتا هم شکست می خورد و زاد به ۳۰۰سال فریز و تبعید به منطقه‌ی فانتوم محکوم می‌شود.
سال‌ها بعد. کلارک کنت (کاویل) در موقعیتی ناگزیر گروهی از مردان را از دکل حفاری نفتی نجات می‌دهد اما خودش روی آب شناور می‌ماند تا بخشی از کودکی‌اش را مابین مرگ و زندگی مرور کنیم: زمانی که همراه پدر و مادرش (کاستنر و لین) در کانزاس زندگی می‌کرده. او زنده می‌ماند و به سفینه‌ای راه می‌یابد که زیر یخ‌های قطب شمال دفن شده است. کلارک در آن‌جا با خبرنگاری به نام لویس لین (آدامز) آشنا می‌شود و این آشنایی که پیامدش کنجکاوی‌های لویس است، سرآغاز دردسرها و لو رفتن قدرت‌های واقعی کلارک می‌شود. او در همان سفینه تصویری از پدر واقعی‌اش را هم می‌بیند و لباس مخصوص پدر را برمی‌دارد که همان ردای معروف سوپرمن با «S» بزرگ به نشان سیاره‌ی کریپتون است. در همین حین است که زاد و پیروان‌ش که از منطقه‌ی فانتوم آزاده شده‌اند به زمین می آیند و سوپرمن باید بین داشتن یک زندگی معمولی یا نجات زمین و نبرد با قاتل پدرش، یکی را انتخاب کند...
«مرد پولادین» به نظر سیاه‌مشق کریستوفر نولان برای گام بعدی او در جهان ابرقهرمانان، پس از «بتمن»هاست، که می‌گویند «لیگ عدالت» (پروژه‌ی مقابل دی‌سی‌کامیک برابر «انتقام‌جویان» مارول) خواهد بود. این‌که خودش فیلم را نساخته و تنها به نوشتن داستان و تهیه اکتفا کرده، البته احتمالن به خوش‌بین نبودنَ‌ش به حاصل کار (به ویژه پس از عدم موفقیت سومین بتمن‌ش در مقیاس دو فیلم قبلی نزد منتقدان) بازمی‌گردد؛ و این بدبینی، وقتی محور اثر، عامه‌پسند‌ترین ابرقهرمان آمریکایی است، به منِ مواجه با فیلم هم منتقل می‌شود اما در سالن نمایش چیز دیگری انتظارم را می‌کشید. درواقع،  بی‌نهایت از حجم ایده‌های اریژینال و اجرای درست آن‌ها (در دل داستانی صد‌ها بار گفته‌شده) جا خوردم.
این‌جا اجرایی پرضرب‌تر و اکشن‌تر از جهان ابرقهرمانان به سبک نولان انتظارمان را می‌کشد: اکشن لجام‌گسیخته و در جاهایی غیرقابل پی‌گرفتن خط زدوخورد در «مرد پولادین»، می‌تواند امتداد متفاوت‌تر‌‌ همان مسیر زمینی‌کردن و بُعد انسانی‌دادن در داستان‌نویسی نولان برای ابرقهرمان‌ها باشد؛ طریقه‌ای که در طرف مقابل‌ش، در رأس، «انتقام‌جویان» و در مرتبه‌ی بعدی «آیرون‌من»‌ها، «هالک» لتریه و حتا «سوپرمن» برایان سینگر می‌ایستند. با مشخصه‌هایی چون اکشن خط‌کشی‌شده و دکوپاژهای تروتمیز و کاریکاتور مفاهیم عمیق مثل لزوم اتحاد در «انتقام‌جویان»؛ که می‌توانید مقایسه‌اش کنید با مفهوم «تأثیر پدر بر فرزند» در همین «مرد پولادین» که چه قدر تأثیرگذار درآمده است و مثلن به فصل مرگ کاستنر چه شکوهی می‌دهد.
این جا چه داریم؟ خوانشی تازه و سراسر متفاوت از پلان‌نویسی برای یک اکشن و فلاش‌بک‌هایی در دل آن از جنس شخصیت‌پردازی نولان. فیلمی هم‌ردیف «بتمن آغاز می‌کند»؛ و بی‌ربط، نسبت به هرچه از یک فیلم «سوپرمن» در ذهن دارید. غافلگیرکننده (از لحاظ خط داستان و جزئیاتی که نولان و نویسنده‌ی هم‌سلیقه‌اش گویر نوشته‌اند)، چشم‌نواز (با تصاویر گاهی در حد قاب عکس فیلم‌بردارش امیر مکری) و گوش‌نواز (با موسیقی بلاانقطاع و پُر حس‌وحال هانس زیمر). البته که ته‌ش، به ناگزیر، «اکشن» به «داستان» ارجح می‌شود، جاهایی به‌هرحال نبودن نولان پشت دوربین و خودِ بودنِ اشنایدر (در نیمه‌ی دوم به‌خصوص) به چشم می‌آید و فیلم از جانب راسل کرو (به نقش پدر واقعی) هم کمی لطمه می‌خورد، اما «مرد پولادین» خیلی بالا‌تر از انتظارتان نسبت به یک «سوپرمن» کلاسیک می‌ایستد.  انگار پروژه باورپذیرکردن ابرقهرمانان توسط نولان  پایانی ندارد؛ چه خودش پشت دوربین باشد، چه فقط قصه را بنویسد، چه وقتی حتا فقط تأثیرش را روی نگاه دیگران بررسی کنیم (مثلن نگاه کنید به «اسپایدرمن شگفت‌انگیز» ساخته‌ی مارک وب).