جایی برای پیرمردها نیستنویسندگان و کارگردانان: ایتن کوئن، جوئل کوئن
بازيگران: تامی لی جونز٬ خاویر باردم٬ جاش برولین٬ وودی هارلسون
محصول ۲۰۰۷ آمریکا، ۱۲۲ دقیقه
لولین ماس (برولین) بهطور اتفاقی کیفی با دو میلیون دلار پول بهدست میآورد. وقتی میفهمد لو رفته، همسرش کارلا جین را راهی شهری دیگر میکند و خود نیز میگریزد. او نمیداند تعقیبکنندهاش قاتلی روانی به نام آنتون شیگور (باردم) است. همزمان کلانتر (لیجونز) نیز در تعقیب ماجرا به سرنخ ماس میرسد...
کوئنها تغییر نکردهاند. حتی سرسختترین مخالفان آنها هم هیچوقت بر تسلط آنها به ابزار سینما شک نداشتهاند و اینکه آنها میدانند از آنچه مقابلشان اتفاق میافتد چه توقعی دارند. نکته جای دیگریست؛ این که جهانبینی کوئنها برایشان موافق و مخالف میسازد و معمولا صفبندی مقابل نوع نگاه آنها چندان تغییر نمیکند و کسی در میانه قرار نمیگیرد.
ستایشهای عجیبی که در زمان نمایش نثار «جایی برای پیرمردها نیست» شد، تا حد زیادی حاصل هیجان ناشی از یک بازی موش و گربه در فیلمنامه و اجرای نفسگیر آن به زبان سینماست که تقریبا پس از سپریشدن نیم ساعت اول آغاز میشود و تا پیش از پردهی آخر ادامه پیدا میکند. این یکی از بهترین بازیهای موش و گربهی تاریخ سینماست؛ هرچند بهترین بازی هم واژه کاملی نیست... نفسگیرترین تعقیب و گریز همه این سالها شاید بهتر باشد. ماجرا در واقع این است که اینجا از اکشن و حادثه خبر زیادی نیست. دو آدم فیلم -که ابدا هم آدمهای روشنفکری نیستند- یک جور شطرنج حسابی با هم بازی میکنند. تعقیب و گریزشان هم از آن جنسی نیست که هر دو را در یک فصل مشترک ببینیم؛ بیشتر از دو، سه بار با هم رودررو نمیشوند و درنهایت هم بازیشان به سرانجام نمیرسد. موش در جایی دیگر غیر از جایی که فکر میکنیم کشته میشود و گربه را دست تقدیر زخم میزند. نمیتوانم کتمان کنم که این ۴۵ دقیقه چقدر جادوییست و چقدر وقت تماشایش خوش گذشت و چه میزان یادم انداخت هنوز هم میشود دمدستیترین و کلیشهایترین دستمایهها را به بهترین شکل ممکن نوشت و اجرا کرد. این رمز اقبال عمومی به فیلم تازهی کوئنهاست و البته، دلیل نادیدهگرفتن آن نیمساعت نخست و آن پردهی آخر به شدت کوئنی، که نهتنها بهتر از کارهای پیشین سازندگانش نیست، که اتفاقا با یک تامیلیجونز بد، بیشتر به یک نمایشنامهی رادیویی میماند.
اینجا واضحتر از هر فیلم دیگر کوئنها، تامی لی جونز جهان سازندگان فیلم را نمایندگی میکند و مینشیند و حرفهای شبهفلسفی غیرقابل تحمل میزند و روی اعصاب راه میرود. با چنین پیشزمینهای، ستایش از کارگردانی کوئنها و البته بازیهای درخشان خاویر باردم و جاش برولین که مهمترین ابزارهای اجرای بازی موش و گربهی میانی فیلم هستند، طبیعی به نظر میرسد ولی نگاه ستایشگری که آنها را به اسکار بهترین فیلم هم رساند، کمی غیرطبیعی جلوه میکند.
«جایی برای پیرمردها نیست»، فیلمیست در میانهی کارنامهی کوئنها که البته نسبت به دو سه کار متاخرشان گامی به جلو محسوب میشود اما نمیتواند آن بالاهای کارنامه آنها جایی برای خودش پیدا کند.
