برچسب‌ها

Impossible, The

غیرممکن

کارگردان: خوآن آنتونیو بایانا
نویسنده: سرجیو ج. سانچز؛ براساس داستانی از ماریا بلون
بازیگران: نائومی واتس، اوان مگرگور، تام هولند و جرالدین چاپلین
محصول ۲۰۱۲ اسپانیا و آمریکا، ۱۱۴ دقیقه

بعضی فیلم‌ها تکلیف شان با خودشان روشن است. فیلم ساز شکل و قالبی را انتخاب کرده و همه چیزش را در‌‌ همان قالب می‌ریزد و‌‌ همان چیزی را هم که می‌خواهد تحویل می‌گیرد. «غیرممکن» و کارگردانَ ش خوآن آنتونیو بایانا از همین قسمَ ند. این را از‌‌ همان نخستین نوشته‌ی فیلم می‌توان به سهولت دریافت. وقتی از سونامی سهمگین سال ۲۰۰۴ می‌گوید و می‌نویسد این داستان یکی از آن خانواده هاست. فیلم ساز اصل غافلگیری را می‌گذارد کنار. تماشاگر را دل بسته‌ی خانواده‌ی سرخوشَ ش نمی‌کند تا بعد به او شوک بدهد. قبل دیدن شان می‌گوید سر این‌ها بلایی سخت نازل خواهد شد و این شرح مصیبت است.
فیلم قرار است در ستایش زندگی باشد و ستایش «آدم»بودن در میان سختی؛ و طبعن یک ملودرام اشک انگیز. «غیرممکن» بی‌دریغ چنین است. از بازی‌ها (که نائومی واتسَ ش در آن میان چون جواهر می‌درخشد) تا شکل کارگردانی، نوع روایت، تدوین و موسیقی حزن انگیز فیلم، همه قرار است تماشاگر را به میان فاجعه ببرند و بغضَ ش را بترکانند، که چنین هم می‌کنند.
افسوس، که نیم ساعت پایانی، بیش از مرز تعیین شده توسط خود فیلم ساز در یک ساعت نخست، به تعلیق‌های سست ملودرام تلف می‌شود و کارگردانی شبه واقع گرای بایانا جای خودش را به بازی مستقیم با احساسات عاطفی تماشاگر می‌دهد. مثالَ ش، مقایسه‌ی‌‌ فصل یافتن پسر یکی از مصدومان با پرسش‌های نفر به نفر توماس در بیمارستان، با فصلی است که هنری بچه‌های خودش را می‌یابد. اولی کلاس درس کارگردانی و تدوین یک ملودرام است و دومی ناکارآمدی ایده‌ی‌‌ همان کارگردان و تدوین گر در بستری که خودشان خلق کرده‌اند. بعد از بایانا و واتس، ضلع سوم مثلث برنده‌ی فیلم، فرناندو ولاسکوئز آهنگ ساز است که هرجا قصد می‌کند رگ احساس تماشاگر را می‌فشارد و او را به زمین بازی «غیرممکن» برمی گرداند.
سکانس سونامی فیلم، در تاریخ سینما باقی خواهد ماند.