نویسنده و کارگردان: ایرج طهماسب
بازیگران: ایرج طهماسب، حمید جبلی، خسرو احمدی
اکران: ۱۳۹۱
کلاه قرمزی سوم یک نیمهی اول درخشان دارد با شوخیهای بامزهی فراوان که تنها نقطه ضعف ش ترانههای بد هستند و بعد در یک سراشیبی مهلک میافتد که نه تجربهی ایرج طهماسب و نه شیرینی همیشه گی عروسکهای مجموعه، نمیتواند موتور آن را روشن نگه دارد. داستان از جایی آغاز میشود که پسرعمه زا را به جرم ترکاندن خانههای محل به زندان انداختهاند و آقای مجری مجبور شده داروندارش را به پرداخت خسارت به همسایهها اختصاص دهد. حالا او همراه کلاه قرمزی و پسرخاله در خرابههای خانه زندگی میکنند و وضع خوبی ندارند. اوضاع وقتی خرابتر میشود که کلاه قرمزی نوزادی به نام «بچه ننه» را هم در یک پارک پیدا کرده و به خانه میآورد؛ و این شروع دردسرهای دنباله دار بعدی است.
نیمه شبی که فیلم را در سالن اصلی سینما آزادی دیدم چیزی حدود پنجاه نفر از مخاطبان، در همین نیمهی دوم فاقد داستان و ریتم، سالن نمایش را ترک کردند و آنها بخشی از همان کسانی بودند که دو دهه قبل در سینما آزادی آن دوران، برای نخستین کلاه قرمزی دست زدند و خندیدند و بغض کردند. وقتی وسواس سازندگان چنان است که هر ده سال یک فیلم از مجموعه را بیرون میدهند و وقتی نشان مان دادهاند که در زمانی خیلی کوتاهتر میتوانند مجموعه هایی یکی از قبلی موفقتر را در تلویزیون روی آنتن بفرستند، انتظارها ورای چیزی می شود که به «کلاه قرمزی و بچه ننه» انجامیده.
درست است که صدای خندهی خودم را هنگام تماشای یک فیلم پس از مدت ها در سکانسهایی از همین فیلم شنیدم و هوش فراوان مستتر در اجرای برخی لحظات کار شگفت زدهام کرد، اما مشکل دقیقن همین جاست که این وزن در سرتاسر اثر وجود ندارد. جایی مثلن با سکانس خواب سربازها در سربازخانه طرفیم که از میزانسن تا اجرا در نهایت خود است و کارگردان از هر آن چه قابلیت در عروسک پسرعمه زا وجود دارد حداکثر استفاده را میبرد، و جایی دیگر، با سکانس طولانی و خسته کنندهی دادگاه اول، که اصلن باورکردنی نیست این حجم اطالهی کلام و کندی ریتم، متعلق به طهماسبی است که یکی از صاحب نظرترین آدمهای این سینما در مقولهی داستان گویی و ریتم محسوب میشود.
به این ترتیب، هنوز و هم چنان، «کلاه قرمزی و پسرخاله» بهترین فیلم مجموعهی کلاه قرمزی خواهد بود. چیزی که خود سازندگان هم انگار باورش کردهاند، و هرجا که نیاز به تأثیرگذاری بیشتر دارند، از ملودی و آواز و دیالوگ، به آن فیلم ارجاع میدهند. فیلمی که بیشتر از تکیهی صرف بر محبوبیت عروسکها، یک درام کامل بود که آدمها و عروسکها در آن به یک اندازه نقش داشتند و قصه گویی بر هر چیز دیگری ارجح بود. فیلم سوم، فقط یادمان میاندازد که با آن فیلم حالا دیگر کلاسیک شده، چه قدر خاطرههای جمعی و شخصی داریم.
بازیگران: ایرج طهماسب، حمید جبلی، خسرو احمدی
اکران: ۱۳۹۱
کلاه قرمزی سوم یک نیمهی اول درخشان دارد با شوخیهای بامزهی فراوان که تنها نقطه ضعف ش ترانههای بد هستند و بعد در یک سراشیبی مهلک میافتد که نه تجربهی ایرج طهماسب و نه شیرینی همیشه گی عروسکهای مجموعه، نمیتواند موتور آن را روشن نگه دارد. داستان از جایی آغاز میشود که پسرعمه زا را به جرم ترکاندن خانههای محل به زندان انداختهاند و آقای مجری مجبور شده داروندارش را به پرداخت خسارت به همسایهها اختصاص دهد. حالا او همراه کلاه قرمزی و پسرخاله در خرابههای خانه زندگی میکنند و وضع خوبی ندارند. اوضاع وقتی خرابتر میشود که کلاه قرمزی نوزادی به نام «بچه ننه» را هم در یک پارک پیدا کرده و به خانه میآورد؛ و این شروع دردسرهای دنباله دار بعدی است.
نیمه شبی که فیلم را در سالن اصلی سینما آزادی دیدم چیزی حدود پنجاه نفر از مخاطبان، در همین نیمهی دوم فاقد داستان و ریتم، سالن نمایش را ترک کردند و آنها بخشی از همان کسانی بودند که دو دهه قبل در سینما آزادی آن دوران، برای نخستین کلاه قرمزی دست زدند و خندیدند و بغض کردند. وقتی وسواس سازندگان چنان است که هر ده سال یک فیلم از مجموعه را بیرون میدهند و وقتی نشان مان دادهاند که در زمانی خیلی کوتاهتر میتوانند مجموعه هایی یکی از قبلی موفقتر را در تلویزیون روی آنتن بفرستند، انتظارها ورای چیزی می شود که به «کلاه قرمزی و بچه ننه» انجامیده.
درست است که صدای خندهی خودم را هنگام تماشای یک فیلم پس از مدت ها در سکانسهایی از همین فیلم شنیدم و هوش فراوان مستتر در اجرای برخی لحظات کار شگفت زدهام کرد، اما مشکل دقیقن همین جاست که این وزن در سرتاسر اثر وجود ندارد. جایی مثلن با سکانس خواب سربازها در سربازخانه طرفیم که از میزانسن تا اجرا در نهایت خود است و کارگردان از هر آن چه قابلیت در عروسک پسرعمه زا وجود دارد حداکثر استفاده را میبرد، و جایی دیگر، با سکانس طولانی و خسته کنندهی دادگاه اول، که اصلن باورکردنی نیست این حجم اطالهی کلام و کندی ریتم، متعلق به طهماسبی است که یکی از صاحب نظرترین آدمهای این سینما در مقولهی داستان گویی و ریتم محسوب میشود.
به این ترتیب، هنوز و هم چنان، «کلاه قرمزی و پسرخاله» بهترین فیلم مجموعهی کلاه قرمزی خواهد بود. چیزی که خود سازندگان هم انگار باورش کردهاند، و هرجا که نیاز به تأثیرگذاری بیشتر دارند، از ملودی و آواز و دیالوگ، به آن فیلم ارجاع میدهند. فیلمی که بیشتر از تکیهی صرف بر محبوبیت عروسکها، یک درام کامل بود که آدمها و عروسکها در آن به یک اندازه نقش داشتند و قصه گویی بر هر چیز دیگری ارجح بود. فیلم سوم، فقط یادمان میاندازد که با آن فیلم حالا دیگر کلاسیک شده، چه قدر خاطرههای جمعی و شخصی داریم.

