برچسب‌ها

بی‌خود و بی‌جهت



نویسنده و کارگردان: عبدالرضا کاهانی
بازیگران: رضا عطاران، نگار جواهریان، احمد مهران‌فر و پانته‌آ بهرام
اکران: ۱۳۹۱

روز عید غدیر. الهه (جواهریان) و فرهاد (مهران‌فر) اثاثیه‌ی خود را به منزل یکی از دوستان شوهر یعنی محسن توتونچی و مژگان (رضا عطاران و پانته‌آ بهرام) آورده‌اند و قرار است عروسی شان را امشب در همین منزل برگزار کنند. اما مشکل آن جاست که منزل محسن و مژگان هنوز آماده نشده و آن‌ها گرچه اثاثیه‌ را بار کامیون کرده‌اند اما نمی‌دانند آن را کجا باید ببرند. راننده کامیون هم می‌خواهد زود‌تر از شر بار‌ها خلاص شده و به گرفتاری‌هاش برسد. جروبحث‌های دو زن بالا می‌گیرد و فرهاد و محسن که رفیق و همکارند سعی می‌کنند بین همسران‌شان صلح برقرار کنند. در این میان، مادر الهه به آن‌ها می‌گوید مراسم عروسی به سبب آماده نبودن خانه منحل است اما الهه در جواب مادر مذهبی‌اش می‌گوید باردار است و اگر عروسی‌شان به تأخیر بیفتد بچه‌ی او و فرهاد به دنیا خواهد آمد. 
خوبی عبدالرضا کاهانی در این فیلم‌های تازه‌تر صداقتَ‌ش است. دیگر خبری از بازی‌های روایی و حرف‌های روشن‌فکرانه زدن و گریم‌های عجیب و غریب برای مرعوب کردن تماشاگر نیست. حالا آدم‌های کاهانی جوری حرف نمی‌زنند که فکر کنی پشت این دیالوگ‌ها چه معانی عمیقی نهفته است. روزی روزگاری نوشته بودم که کاش کاهانی ژست فیلم روشن‌فکری ساختن را کنار بگذارد و کمدی‌های جمع‌وجور استودیویی و به صرفه بسازد که به خوبی این کار را بلد است. «بی‌خود و بی‌جهت» دقیقن چنین فیلمی است. من را آزار می‌دهد اما مخاطب عام (و حالا گروهی از منتقدان را که دارند علایق واقعی‌شان را در سینما رو می‌کنند) سرراست می‌برد سر شوخی‌هایی که برای دیدن همان‌ها به سینما آمده‌اند. آن‌ها به چیزهایی می‌خندند که من یاد نگرفته‌ام چرا باید به‌شان بخندم.  حالا دیگر دلیلی برای نوشتن نقد مفصل هم (به سیاق نوشته‌های پیشینَ‌م بر فیلم‌های قبلی کاهانی) وجود ندارد. همه‌ی مقیاس‌های قضاوت در خود «بی‌خود و بی‌جهت» وجود دارد. در تصویری که روی پرده می‌افتد.