نویسنده و
کارگردان: شهريار بحراني
بازيگران:
امين زندگاني، محمود پاکنيت، مهدي فقيه و الهام حميدي
اکران: ۱۳۸۹
اکران: ۱۳۸۹
با حجم
توجه بيحد سازندگان به «ارباب حلقهها» ـ از صحنهآرايي و نوع قاببنديها بگيريد
تا پوستر اصلي فيلم ـ قرار بوده اين نخستين زورآزمايي ايرانيها با فيلمهاي حماسي
تاريخي در مقياس جهانياش باشد. سينماي ما البته پيشتر و در قاب کوچک نشان داده
که در طراحي صحنه، گريم و اجراي کارهاي تاريخي کم از آنطرفيها ندارد ـ مثالاش
را در همان روزهای اکران «ملک سلیمان» ميتوانيد در حماسهي داود ميرباقري يعني «مختارنامه» و در کار
پيشين او يعني «امام علي(ع)» ببينيد، اما اينکه بخواهيم دستبهدامان جلوههاي
ويژه شويم و جن و انس و پري را به شيوهي فيلمهاي پيتر جکسون روي پردهي سينما
بياوريم، از آن بلندپروازيهاييست که محصول نهايياش در «ملک سليمان» نشان ميدهد
که هنوز وقت چنين پروازي نرسيده بوده، يا اگر هم شده، کار اين گروه فعلي نبوده که
چنين پروژهاي را در دست بگيرند.
داستان صحنههاي عظيم و جلوههاي ويژهي «ملک
سليمان» البته همهي آن چيزي نيست که مشکل من با فيلم باشد. در همين نسخهي فعلي
چند سکانس خوب کارگرداني و فيلمبرداريشده وجود دارد که نشان ميدهد اگر دغدغهي
صرف سينما پشت کار بود، ميشد همين فيلم هم اثري قابل دفاع باشد، اما نگاه و باوري
که اين گروه به پروژههايي از اين جنس دارند باعث ميشود که همهي ماجرا زير سؤال
رود. وقتي فيلمي عظيم دربارهي حضرت سليمان(ع) ساخته ميشود اما بهجاي شرح داستان
اصلي، همهي مشکل نويسندگان اين است که در چه جاهايي ميشود به بنياسرائيل و يهود
تاخت و آنها را زيرسؤال برد، آن وقت قصه از مسير اصلي منحرف ميشود. داستان «ملک
سليمان» قاعدتاً و بر اساس نام فيلم بايد دراينباره باشد که حضرت چرا از خداوند
تقاضاي امپراتوري پهناور و ملک ميکند و بعد، چگونه اين سرزمين را مسخر خود ميکند،
اما مهمترين سؤال داستان، در دست نويسندگان و سازندگان «ملک سليمان» بهکلي
فراموش ميشود. تقريباً هيچجاي فيلم نيست که توضيح داده شود چرا حضرت از خداوند
طلب ملک ميکند و هيچ پاسخ روشني براي مصائبي که بر او حادث ميشود، وجود ندارد.
اين ايرادهاي کلي داستاني، علاوه بر شکل ديالوگنويسي و تصوري که از نوع صحبت آدمها
در چنين فيلمي براي اين گروه وجود دارد ـ نيازي هست نمونههاي پيشتر چون مريم
مقدس و مردان آنجلس را يادآوري کنم؟ ـ باعث ميشود همهي خوشبيني ما براي ديدن يک
اثر فراتر از استانداردهاي اينجايي رنگ ببازد، و فقط در برخي سکانسها، چشم بر
همهي ايرادها ببنديم و توانمندي فني فيلمبرداري چون حميد خضوعيابيانه را به
تماشا بنشينيم که باعث ميشود بيشتر حسرت بخوريم «ملک سليمان» چه ميتوانسته باشد،
و حالا چيست. آن نيمستارهي کنار نام فيلم هم به احترام نام خضوعيابيانه است، و
لاغير.

