شيطان مجسم: پس از زندگي
نویسنده و کارگردان: پل و. س. اندرسن
بازيگران: ميلا يووويچ، الي لارتر و ونتوورث ميلر
محصول ۲۰۱۰ آمریکا، آلمان، فرانسه و کانادا، ۹۷ دقیقه
بازيگران: ميلا يووويچ، الي لارتر و ونتوورث ميلر
محصول ۲۰۱۰ آمریکا، آلمان، فرانسه و کانادا، ۹۷ دقیقه
چهارمين فيلم از مجموعهي «رزيدنت اويل» که با وجود داشتن ترجمهي تثبيتشدهاي چون «شيطان مجسم»، باز به همان نام اصلي راحتتر شناخته ميشود، ادامهي مجموعهاي است که براساس بازي ويديويي «رزيدنت اويل» ساخته ميشود. ساخت اين سري فيلمها بهشکل عجيبي تا اين قسمت دوام آورده و البته پايان باز اين يکي (و فروش جهاني موفقاش) نشان ميدهد ساخت فيلم پنجم هم در دستور کار قرار دارد. اين عجيبخواندن هم دليل واضحي دارد. وقتي قصههاي لارا کرافت با بازي آنجلينا جولي در نقش لارا و براساس بازي ويديويي «مهاجمان مقبره» يا همان «تامب رايدر» تنها دو قسمت دوام آورد، رسيدن بازي رقيب و خشنتر همان سالهاي «تامب رايدر»، با حضور ميلا يووويچ در نقش آليس به فيلم چهارم و پنجم، غيرمنتظره است.
«پس از زندگي»، داستان مقطعيست که همهي منابع زندگي به پايان رسيده و عمدهي جمعيت جهان به شياطين مجسم تبديل شدهاند. آليس در جستوجوي بازماندگان ابتدا کلير ردفيلد (الي لارتر) را مييابد و کمکم اعتماد او را که حافظهاش را از دست داده جلب ميکند و بعد در متروپوليسي آمريکايي به جمع هفتنفرهاي برميخورد که در يک ساختمان حفاظتشده گرد آمدهاند و توسط جمعيت اصلي شهر که همان خونآشامها هستند، محاصره شدهاند. داستان فيلم، تلاش آليس براي بيرونبردن اين آدمها و البته کلير و برادرش کريس ردفيلد (ونتوورث ميلر/ همان بازيگر اصلي مجموعهي «فرار از زندان») که زنداني همين گروه شده، از شرايط فعليست.
فيلم چهارم برخلاف قسمتهاي قبلي داستان محکمي ندارد. ويژگي اصلي «رزيدنت اويل»هاي قبلي، بيشتر داستانهاي آخرالزماني و چفتوبستهاي داستانشان بود که گاه منتقدان و مخاطبان جدي را هم به تحسين واميداشت ولي اينبار خبري از داستان جذاب نيست. اندرسن اما چيزي را جايگزين داستان حسابشده کرده که اجراي خوباش، کم از داستان، براي نگهداشتن مخاطب پاي فيلم ندارد. بهجرأت ميگويم که پس از «آواتار» اين دومين فيلم سهبعدي اين سالهاست که سهبعديبودن را نه به يک ادا، که به امتياز فيلم تبديل کرده است. فيلم چهارم اصلاً بر اساس سهبعديبودن طراحي شده و ميزانسنها و دکوپاژ کارگردان (و حتا فضاسازيهاي فيلمنامه) براساس همين امکان تازه بوده است. چندين فصل نفسگير در فيلم تازه هست که حتا براي مخاطب بسيار فيلمديده و اکشنبازهاي حرفهاي هم، ميتواند تازه و غافلگيرکننده باشد و يکي از اين فصلها بهنظرم قدرت مقايسه با آنچيزي را دارد، که خالق اصلي سبک تازه يعني کامرون، در «آواتار» انجام داده بود. منظورم فصل مبارزهي آليس و کلير با غوليست که لباسي شبيه جلادان قرون وسطا بر تن دارد و امکان لحظهاي چشمبرهمگذاشتن هم به مخاطبي که با عينک سهبعدي در سينما بهتماشاي فيلم نشسته، نميدهد؛ و البته که بهنظرم اين از آن فصلهاييست که ميشود فراموش کرد عينکي روي چشم است و همهي آنچه که ميبينيم يک خطاي باصره است و نه واقعيت محض.
چهارمين قسمت «شيطان مجسم» ثابت ميکند که ميلا يووويچ ديگر خود آليس است و امکان نداشت کمپاني بتواند، آليسي بهتر از اين، براي مجموعه پيدا کند. فيلم همچنين ثابت ميکند که تکنولوژي سهبعدي اگر درست و بهجا بهکار رود، نه معضل (چنان که موج سهبعديهاي امسال چنين تصوري را ايجاد کردند)، که يک امتياز بزرگ براي فيلمها (و بهويژه اکشنهاي نسل آينده) خواهد بود.

