نویسنده و کارگردان: علي رفيعيبازیگران: رضا کیانیان، رؤیا نونهالی، گلشیفته فراهانی، مائده طهماسبی، مریم سعادت، فرهاد آییش، سینا رازانی و فرخ نعمتی
اکران: ۱۳۸۴
ـ قزلآلا از اون ماهيهاييه كه خلاف جهت آب شنا ميكنه...ـ و همين هم خيلي وقتا باعث مرگش ميشه.
ـ خيلي از ماهيگيرها واسه همين بهشون ميگن نترس ماهي...
ـ بعضيها هم ميگن عاشق ماهي!
اگر از نخستين ساخته بلند علي رفيعي خوشتان آمده باشد، ميدانيد كه با فيلم ميشود از دو زاويه روبهرو شد. همان دو زاويهاي كه خود رفيعي بارها از آن به عنوان كليد مواجهه با فيلماش نام برده است؛ «ذائقه» و «عاطفه». از اين دو زاويه، اما تاكنون بيشتر از زاويه «ذائقه» به دنياي فيلم نگاه شده است و آنچه ناديده گرفته شده، عاشقانه جاري در ذات فيلم است. عاشقانهاي كه از بهترين و تاثيرگذارترين نمونههاي اين سالهاي سينماي ايران است. يك بار ديگر از ابتدا تا انتهاي صحنههاي مختلف ماهيها عاشق ميشوند را مرور كنيد تا ببينيد چه تعداد ديالوگهاي عاشقانه دست اول گيرتان ميآيد كه نه به مرز ابتذال نزديك شده است و نه به سطحينگري.
فيلم روايتگر زندهشدن عشقي قديميست. بازگشت عاشق پس از ۲۵سال به زادگاهي كه روزگاري معشوق را در آن جا گذاشته است. اين مواجهه اما تنها خط عاشقانه داستان نيست. آنچه عزيز (کیانیان) را از نوميدي اوليه پس از روبهرو شدن با آتيه (نونهالی) ميرهاند، قرار گرفتن در موقعيتيست كه سالها قبل تجربهاش كرده. نامزد دختر آتيه در همان شرايطي قرار ميگيرد كه عزيز سالها قبل به آن گرفتار آمده و اتفاقن عزيز تنها شاهد اين ماجراست و اگر كاري نكند، آنچه بر سر آتيه آمده به سر دخترش توكا (فراهانی) نيز ميآيد. همين است كه عزيز را در شهر بندري نگاه ميدارد و سعي ميكند عشق توكا را به او باز گرداند، غافل از اينكه عشق قديمي خودش هم زنده ميشود.
رفيعي براي روايت چنين داستاني يك مك گافين هم انتخاب كرده كه در ظاهر خط اصلي ماجراست. اينكه آتيه و دخترش به همراه دو زن ديگر ملك پدري عزيز را به رستوراني پر از زندگي بدل كردهاند و عزيز اصلا آمده بوده تا اين خانه را بفروشد. ويژگي كار فيلمنامهنويس و كارگردان دقيقا همين جا روشن ميشود. او مكگافين را بيش از يك عنصر پيشبرنده ـ چنان كه بايد ـ جدي نميگيرد و سعي ميكند با غذاهاي خوش آب و رنگ شمال، سروقت آن عشق قديمي برود. درست همين جا هم هست كه ديالوگهاي هدفدار و درست در كنار پرداخت به جزئيات، ماهيها عاشق ميشوند را از يك ملودرام معمولي فراتر ميبرد و به يك اتفاق سينمايي بدل ميكند.
در اواسط فيلم فصلي هست كه دوست قديمي عزيز او را به خانه پدرياش ميبرد. عزيز كه به يكباره با همه خاطرات گذشته روبهرو شد، وقتي چشمش به دوچرخه قديمياش كه گوشهاي به ديوار تكيه داده شده ميافتد فقط ميپرسد كه زنگ اين دوچرخه كجاست. همان نوستالژي قديمي زنگ دوچرخه كه در قصههاي نويسندگان قديميتر هم زياد ميتوان سراغش را گرفت. اين يكي از همان جزئياتيست كه رفيعي در فصل به فصل ماهيها عاشق ميشوند سعي كرده رعايتشان كند.
+
ـ بايد همه چيرو برام تعريف كني. بايد بهم بگي كه تو اين 25 سال چي كار ميكردي.
ـ برات تعريف ميكنم. همه اين 25 سالرو...
علي رفيعي در نمايش ايران نام بزرگيست، حتي آنها كه شكل كارگرداني و شيوههاي اجراي او را دوست ندارند معتقدند كه او طراح مقتدريست با شيوههاي اجراي سينمايي در تئاتر. در واقع نمايشهاي رفيعي در اين سالها نشان داده كه او دلبستگي غريبي به سينما دارد و در اين سالها بارها سعي كرده كه راهي به سينما باز كند اما هربار به دليلي نتوانسته. ماهيها عاشق ميشوند هر چند ورودي ديرهنگام براي رفيعي به سينماست، اما همين تجربه اول نشان ميدهد كه او در سينما حرفهاي زيادي براي گفتن دارد و خيلي سريع هم از سوي بدنه سينماي ايران پذيرفته شده است.
بزرگترين نگراني در مورد حضور رفيعي در سينما پس از چند تجربه ناموفق بزرگان تئاتر در اين رسانه، فضاي تئاتري كارهاي پيشين بود؛ فضايي كه معمولا از ميزانسنهاي بسته، لوكيشنهاي اندك و بازيهاي اغراق شده حاصل ميشود، اما رفيعي در اين زمينه كاملا حواسش را جمع كرده. او براي گريز از چنين اتهامي، تا آنجا كه توانسته داستاناش را به لوكيشنهاي باز و خارجي متعدد برده و هر جا هم كه مجبور به حضور در فضاهاي بسته بوده دوربيناش را چنان متحرك نگاه داشته كه به هيچ عنوان فضا به سكون تئاتر نزديك نشود. بازيگران كار رفيعي هم با اينكه اكثرا سابقه حضور در عرصه تئاتر را دارند، اما در سينما هم چندان كمسابقه نيستند و اين، سبب شده كه رفيعي از مساله بازيهاي اغراق شده در قابهاي بسته هم در امان باشد. با اين همه ترسي كه خود رفيعي از كار روي نخستين فيلماش داشته در جاهايي به كليت اثر ضربه زده است. اگر به نوع نمابنديهاي فيلم و شكل دكوپاژ رفيعي دقت كنيد، او كاملا كلاسيك با تصويري كردن فيلمنامه روبهرو شده است.
تعداد زياد نماهاي معرف در سراسر فيلم كه گاه به تقريب يك نماي معرف براي هر سكانس ميرسد، شيوه دكوپاژ گفت و گوهاي دو نفره كه عمدتا بهطور كامل ريز شده و در لانگشات گرفتن اكثر صحنههاي شلوغ براي اينكه چيزي از جزئيات صحنه از دست نرود همه نشان از هراس رفيعي از اين كار نخست دارد.
با اين همه آنچه براي خود رفيعي اهميت داشته و حالا براي ما هم مهم است، قبولي رفيعي در آزمون سينما آنهم با نمرهاي بالاست. كارگردان شماري از مطرحترين نمايشهاي اين سالهاي ايران، حالا به سينما رو آورده و همين براي سينمايي كه اصولا تعداد «آدم بزرگ»هايش خيلي زياد نيست، غنيمت است.
+
ـ كاش همه ماهيها عاشق بودن.
ـ اگه همه ماهيها عاشق ميشدن كه اون وقت رودخانهها و درياها هميشه توفاني بودن...
ماهيها عاشق ميشوند از آن گروه فيلمهاييست كه نميشود خيلي با منطق با آن روبهرو شد. فيلم رفيعي از آن دست فيلمهايي است كه با دل ساخته شده و بايد دلي هم آن را ديد؛ اگر نه ايرادات ريز و درشتي در فيلم وجود دارد كه با هيچ متر و معياري نميتوان ناديدهاش گرفت. به جز مشكل دكوپاژ رفيعي، شايد بزرگترين مشكل فني فيلم را بايد در تدوين آن جستوجو كرد. واروژ كريممسيحي در فصلهاي متعددي ميتوانسته شكل اجراي رفيعي را سينماييتر كند، اما همه چيز با همان قواعد كلاسيك جلو رفته. در چنين شرايطي است كه وقتي در فصل از حال رفتن آتيه، تصوير به چهره نگران اطرافيان او در بيمارستان كات ميشود، ناگاه يادمان ميآيد كه چقدر فيلم از اين قطعهاي سينمايي كم دارد. فيلم در بخشهاي ديگر فني البته كاملا سراپا است و حتي برخي از بخشها به كليت اثر كمك فراواني كرده است كه از آن جمله ميتوان به موسيقي علي صمدپور، فيلمبرداري محمود كلاري و تيتراژ ماني حقيقي و شهره مهران اشاره كرد.
نكته ديگري كه در مورد شكل اجراي فيلم سوالبرانگيز است، طراحي صحنه و لباس رفيعيست. همان چيزي كه خيليها معتقدند برگ برنده رفيعي در هركاريست كه در آن حضور دارد. ماهيها عاشق ميشوند از همان ابتدا قراردادي با تماشاگر ميگذارد كه آدمهايش اگر چه در شمال ايران زندگي ميكنند، اما پوشش و گويششان بهگونه ديگريست. به واقع بخش عمدهاي از چشمنوازي فيلم و زيباييهاي بصري اثر به همين قرارداد رفيعي برميگردد كه فضا را به سمت طراحيهاي بلوك شرق سوق داده است. اين اتفاقا از آن مواردي است كه رفيعي كاملا آگاهانه با آن روبهرو شده است وحتي اگر به ناهمخواني فضاي فيلمش با واقعيت متهم شود، باز ميتواند مطمئن باشد كه به حاصل اثرش كمك كرده است.
جز اينها چند فصل نيز در فيلم وجود دارد كه به هرحال به شكل نگاه رفيعي به زندگي و جهان اطرافش برميگردد. دو فصل رو در رويي عزيز با نامزد توكا در زندان و شعارهايي كه پسر جوان درباره شكل زندگي امروز جوانان ميدهد و يا نوع نگاه به كاراكتر رفيق قديمي عزيز از اين دست موارد است و البته در برخي صحنهها هم اصولا تصور رفيعي با شكل رايج برخي پديدهها متفاوت است. نگاه كنيد به شكل پوششي و اصلا بازي وكيل عزيز كه گويي از وسط يكي از فيلمهاي مربوط به جنگ جهاني دوم سر از فيلم رفيعي در آورده است.
+
ـ ميدوني آدمايي كه ميتونن يه شكم سير گريه كنن چهقدر خوشبختن؟
ـ منم الان ميخوام برم يه جايي كه بتونم يه شكم سير گريه كنم.
فيلم رفيعي در ذات خود فيلم تلخي است. اين را از ميانههاي اثر ميتوان فهميد. همان جاهايي كه به يكباره انگار همه چيز به خوبي و خوشي پايان يافته، اما ته دل مطمئني كه اتفاقي بد در راه خواهد بود.خيليها سكوت عزيز را در چند فصل آخر ماهيها عاشق ميشوند تحميلي و براي جلو رفتن فيلمنامه ارزيابي كردند، اما سكوت عزيز به همين ذات تلخ فيلم برميگردد. در «حكم» ساخته مسعود كيميايي ديالوگي هست كه رضا معروفي خطاب به سهند كه ميخواهد حقيقت داستاني از گذشته را براي خانواده نامزدش بازگو كند، ميگويد: «قصهها همونجوري كه تمام شدهاند قشنگترند. توضيح تو همه چيرو خراب ميكنه.» بنيان عكسالعمل عزيز در ماهيها عاشق ميشوند را هم ميتوان روي همين ديالوگ بنا كرد. عزيز از نيمههاي راه ميفهمد بازگشتش تنها سر قصهاي را دوباره باز كرده كه سالها قبل تمام شده بود و همين آزارش ميدهد. با چنين برداشتي هم در يكي از فصول نهايي فيلم به رفيق قديمياش ميگويد كه كاش برنميگشت. بازگشت او شروع دوباره بازي سختي است كه بدون برنده پيشتر رها شده و حالا آمدن عزيز بار ديگر قواعد بازي را عوض ميكند. آتيه هم البته در اين مساله بيتقصير نيست. او هم ته دل دوست دارد تن به بازي تازه بدهد. در فصل شرطبندي آتيه و توكا زماني كه آتيه يكي از پرتقالها را قايم ميكند تا ادامه بازي را به دست دخترش بسپارد مشخص است كه ميخواهد زندگي تازهاي را تجربه كند، اما خودش در اين بازي ميداندار نباشد. چند فصل جلوتر توكا احساس ميكند كه حاصل شرط بندياش با مادر او را ناخوش كرده است و براي همين ميگويد: «كاش يه پرتقال كمتر افتاده بود روي زمين.» توكا نميداند كه نه يك پرتقال كمتر كه پرتقال بيشتر را آتيه براي رسيدن به همين زندگي تازه پيش خود نگه داشته است.
دیالوگهای ابتدای هر بند، از خود فیلم است.