برچسب‌ها

حوض نقاشی


کارگردان: مازیار میری
نویسنده: حامد محمدی
بازیگران: شهاب حسینی، نگار جواهریان، سیامک احصایی و فرشته صدرعرفایی
اکران: ۱۳۹۲

رضا (حسینی) و مریم (جواهریان) در یک نگاه دل به هم می‌بازند، اما زندگی مشترک‌شان یک مشکل بزرگ دارد. آن‌ها هر دو کم‌توان ذهنی‌اند. چند سال بعد، آن‌ها پسری به نام سهیل دارند و هر دو در یک شرکت دارویی جعبه‌های قرص را به تعداد مشخص پر می‌کنند. سهیل همه‌ی داروندار این دو است اما حالا که عقل‌َش رسیده، از داشتن پدر و مادری چون رضا و مریم شرمگین و ناراحت است و تا آن‌جا که می‌تواند می‌خواهد آن‌ها را دور از دید نگه دارد. وقتی تلاش‌های سهیل بی‌نتیجه می‌ماند، سعی می‌کند رودرروی پدر و مادر بایستد. در دیگرسو زندگی هم‌کلاسی‌اش را می‌بیند که مادرش (صدرعرفایی) ناظم مدرسه‌شان است و تفاوت این زن، با مادر خودش، بیش‌تر از پیش عصبی‌اش می‌کند. سرانجام در یک درگیری پدر و فرزندی، سهیل از خانه قهر می‌کند و زندگی رضا و مریم به یک‌باره خالی می‌شود. حالا آن‌ها سعی می‌کنند بفهمند چه چیزی درشان پسرک را فراری داده و در مقابل سهیل با ورود به زندگی هم‌کلاسی و دیدن خانواده‌ی مدرن و از هم‌گسسته‌‌ی آنان، می‌فهمد آن زندگی آرام و عاشقانه‌ی والدین‌َش، چه‌قدر، منحصر به خودشان است.
تقریبن هیچ بخشی از کارنامه‌ی این سال‌های منوچهر محمدی را در مقام تهیه‌کننده دوست ندارم. «طلا و مس» به نظرم اثری تلویزیونی بود و «بوسیدن روی ماه» یک فیلم کوتاه ۲۰دقیقه‌ای که بی‌جهت یک ساعت و نیم کشَ‌ش داده بودند. «زیر نور ماه» هم که فیلم بهتری بود، فیلم محبوب من نبود. یک‌جور اخلاق گرایی «رو» در این فیلم‌هاست که من را جذب نمی‌کند. فرا‌تر، این‌که آزارم می‌دهد. در «طلا و مس» احساس می‌کردم فیلم‌ساز دارد از موقعیتی که در اختیار دارد سوءاستفاده می‌کند. «بوسیدن...» که اصلن یک دورهمی بود. با این پیش‌زمینه‌ها وقتی خواندم «حوض نقاشی» داستان زوجی با بهره‌ی هوشی پایین در فضای «طلا و مس» است، گاردم صدچندان شد. راستَ‌ش این که حتا می‌دانستم بعد از دیدن فیلم هم چه می‌خواهم بنویسم.
در سالن نمایش، اتفاق دیگری افتاد. در‌‌ همان سکانس افتتاحیه، در‌‌ همان یک دقیقه حضور الهام کُردا، وقتی به دختر که برای گرفتن امضا داشت پافشاری می‌کرد، گفت برود و کنار رضا (که آن دور‌تر نشسته) آرام بنشیند تا کارش را زود‌تر انجام دهد، روی‌‌ همان پلان نگاه نگار جواهریان به شهاب حسینی، دلَ‌م برای این زوج رفت. قلاب فیلم‌نامه‌ی حامد محمدی و اجرای مازیار میری‌‌ همان‌جا افتاد و هربار که قصه رسید به رضا و مریم، به رابطه‌ی شخصی‌شان، به حال خوبی که در کنار هم داشتند، دلَ‌م لرزید. دقیق‌ترش این‌که «حوض نقاشی» مرا با خودش بُرد. کاری را که آقای اسعدیان بار‌ها و بار‌ها فقط حرفَ‌ش را زده بود، این‌جا، میری با کمک حسینی و جواهریان به سهولت انجام دادند.
در «حوض نقاشی» فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان یک قاعده‌ی اخلاقی برای خودشان می‌گذارند و هیچ‌جا پا را از آن فرا‌تر نمی‌گذارند. هیچ‌جا از پتانسیل خنده‌گرفتن زوج‌شان سوءاستفاده نمی‌کنند. هیچ‌جایی بیش از آن که باید، اشک نمی‌گیرند. تو را عاشق زوج‌‌شان نمی‌کنند تا بعد، بلایی سرشان بیاورند و قلبَ‌ت را بشکنند. دل‌واپسَ‌ت می‌کنند اما می‌دانند تا کجا حق دارند با احساس تو بازی کنند؛ و مگر ما از یک ملودرام درست چه می‌خواهیم؟ چند سکانس تأثیرگذار (که مگر می‌شود آن‌جا که مریم بالاخره به پشت‌بام می‌رسد و به رضا می‌گوید «هیچ‌وقت تنهام نذار» دل آدم نلرزد، یا با رضا وقتی پشت پنجره‌ی مدرسه با پسرش حرف می‌زند همراه نشد؟) و ساختاری منسجم (که میری و فیلم‌بردارش محمد آلادپوش پس از اجرای استاندارد «سعادت آباد»، این‌جا یک گام هم جلو‌تر رفته‌اند). از نظر من همین‌ها کافی است.
فقط‌ ای کاش‌هایی هست که فیلم را «چهار ستاره» نمی‌کند. ‌ای کاش، تمام دیالوگ‌گفتن‌های کاراکتر همسر ناظم با بازی سیامک احصایی کم می‌شد و دغدغه‌ی حل مشکل آن‌ها را ما نداشتیم و می‌ماندیم در قصه‌ی رضا و مریم و سهیل.‌ ای کاش آن تک‌دیالوگ‌های شعاری درباره‌ی تحریم را از زبان مغازه دار و داروساز نمی‌شنیدیم.‌ ای کاش فیلم کمی کوتاه‌تر و متمرکز‌تر بر زوج محوری‌اش بود. این‌ها هست، اما همین «حوض نقاشی» فعلی هم، فرا‌تر از انتظار، «سینما»ست. پر از قاب‌های خوب و عکس‌های درست و حال‌وهوای خاص خودش.