برچسب‌ها

Bel Ami


بل آمی

کارگردانان: دکلان دانلان، نیک اورمرود
نویسنده: راشل بنت (بر مبنای رمانی به همین نام نوشته‌ی گی دو موپاسان)
بازیگران: رابرت پتینسون، اوما تورمن، کریستین اسکات توماس و کریستینا ریچی
محصول ۲۰۱۲ انگلستان و ایتالیا، ۱۰۲ دقیقه

به‌رغم همه‌ی آن توصیفات منفی که در نوشته‌های فرنگی زمان اکران درباره‌ی «بل آمی» شنیده و خوانده بودم، واقعن فکر نمی‌کردم با چنین ملغمه‌ای روبه‌رو شوم. راست‌ش قابل باور نبود که ترکیب پتینسون (که من اصلن از او بدم نمی‌آید و اتفاقن در مجموعه‌ی «گرگ‌ومیش‌«ها و فیلمی چون «به یادم آور» دوست‌ش دارم)، تورمن، ریچی و اسکات‌تامس در یک رمان فرانسوی انتهای قرن نوزدهم بد از آب درآید، ولی هنر فیلم‌نامه‌نویس و کارگردانان غیرنامی «بل آمی» همین است. با این مجموعه یک فیلم به‌تمام‌معنا «بد» ساخته‌اند که بیش‌تر شبیه نت‌برداری از یک رمان بزرگ به‌نظر می‌رسد، تا اقتباس ادبی.
هرچند از لابه‌لای همین سکانس‌ها و دیالوگ‌ها هم می‌توان پی به شبکه‌ی درهم‌تنیده‌ی روابط در رمان گی دو موپاسان برد و تصور کرد که چه چیز هیجان‌انگیزی، انگیزه‌ی ساخت فیلم بوده، اما در تصویر روی پرده، هیچ ظرافت و دقتی در سینماکردن ادبیات به چشم نمی‌خورد. داستان درباره‌ی پسر جوانی به نام ژرژ دوروآست که از هیچ به همه‌چیز می‌رسد. این به همه‌چیز رسیدن هم نه به‌واسطه‌ی توانایی ویژه‌ای در ژرژ، که بر مبنای جذابیتی ذاتی‌ست که هیچ زنی یارای مقاومت در برابرش را ندارد و او از این جذابیت ذاتی برای خودش پلکان ترقی می‌سازد. این پلکان از زن میان‌سال رئیس‌َش تا دختر همین زن و نزدیک‌ترین دوستان همسرش را دربرمی‌گیرد. محصول سینمایی از این داستان اما، در حد یک گزارش از رمان است و نقاط عطف داستان، بی‌هیچ ظرافتی پشت هم ردیف شده‌اند.
البته که رابرت پتینسون این‌جا واقعن بد است و مردانه‌گی و جذابیت غیرقابل چشم‌پوشی موردنظر نویسنده، هیچ ربطی به ظاهر پتینسون که انگار از وسط «گرگ‌ومیش»ها(ی متأخر) به پاریس انتهای قرن نوزدهم پرتاب شده، ندارد. دیگران هم بدند. در رأس‌شان اسکات‌تامس که به‌شکل غیرقابل‌باوری متظاهرانه و بیرونی بازی می‌کند. می‌ماند تنها یک کریستینا ریچی که کم‌تر دیده‌ام در فیلمی بد باشد و این‌جا هم اثرگذاری خودش را دارد و گلیم خودش را از آب بیرون می‌کشد.