جوناه هکس
کارگردان: جيمي هيوارد
نویسنده: مارک نولدین و برایان تیلور
بازيگران: جاش برولين، مگان فاکس، مايکل فاسبيندر و جان مالکوويچ
محصول ۲۰۱۰ آمریکا، ۸۱ دقیقه

يکي ديگر از کاميکهاي کمپاني کتابهاي مصور ديسي که حالا تصويري شده، و برخلاف نمونهي موفق امسال همين کمپاني يعني «بازندهها»، اين يکي اصلاً فيلم خوبي نيست. مشکل اصلي «جوناه هکس» شايد اين باشد که از يکسو ميخواهد به منبع اقتباساش وفادار باشد و از سوي ديگر سعي دارد از فضا و لوکيشن اصلي کاميک يعني آمريکاي دوران پساجنگهاي داخلي به سمت ساخت يک وسترن مدرن حرکت کند. طبيعيست که بهسرانجامرساندن چنين ملغمهاي کار هر کسي نيست، و بالطبع، جيمي هيوارد نتوانسته از پس ساماندادن به اين معجون برآيد. مشکل ديگر فيلم، ظاهر کاراکتر اصلي داستان يعني جوناه هکس است. داستان دربارهي يکي از فرماندهان جنگهاي داخلي بهنام جوناه (برولين) است که کوئنتين ترنبل (مالکوويچ) خانوادهاش را جلوي چشماش ميکشد و داغي روي صورت او ميگذارد که هميشه به يادگار داشته باشد. پس از مدتي جوناه با همان داغ روي صورت به دنياي زندگان بازميگردد و تبديل به يک آدمکش حرفهاي ميشود که در ازاي پول آدم ميکشد. ماجراي اصلي زماني شروع ميشود که رئيسجمهور ايالات متحده پي جوناه ميفرستد و از او ميخواهد که در دستگيري و کشتن ترنبل که حالا قدرت زيادي هم گرفته، به او کمک کند. آن مشکل دوم که دربارهاش حرف زدم همينجا خودش را به رخ ميکشد. ما بايد تمام طول فيلم را با کاراکتري همراه باشيم که نيمي از صورتاش دفرمه شده و بهمدد انتخاب بسيار بد بازيگرش يعني جاش برولين ـبا آن ظاهر سرد و بيروحـ تقريباً تماشاي فيلم را غيرممکن ميکند. ماجرا تازه وقتي بيخ پيدا ميکند که بايد باور کنيم اين موجود بدترکيب، عاشق سرسخت و زيبايي در حد مگان فاکس هم دارد و کارگردان (يا نويسنده) هيچجا خودش را ملزم هم نميکند که توضيح دهد ستارهي زيباروي هاليوودي، چرا بايد عاشق جوناه هکس با آن صورت بههمريخته باشد. فارغ از همهي اينها، «جوناه هکس» چفتوبست داستاني محکمي هم ندارد و حتا به مدد حضور جان مالکوويچ در نقش خبيث مطلق داستان، نميتواند امتيازي بهدست آورد. اين از آن فيلمهاييست که بهصراحت ميشود گفت وقتتان را براي تماشاي آن تلف نکنيد.