برچسب‌ها

سن‌پطرزبورگ


کارگردان: بهروز افخمي
نویسندگان:
پیمان و مهراب قاسم‌خانی
بازيگران:
پيمان قاسم‌خاني، محسن تنابنده، شيلا خداداد، بهاره رهنما، اميد روحاني و انديشه فولادوند
اکران: ۱۳۸۹

... و بالاخره فيلمي از بهروز افخمي روي پرده. براي ما حسرت‌به‌دلان پس از «شوکران»، براي ما که «شوکران» يکي از فيلم‌هاي مرجع نسل‌مان شد، «گاوخوني» قطعاً پاسخ مناسب انتظار طولاني‌مان نبود. البته «گاوخوني» حالا و در تماشاي مجدد آن‌قدرها هم فيلم بدي نيست اما ما از افخمي پس از آن شاهکار قصه‌گويي، توقع يک داستان سرراست ديگر داشتيم. فيلمي که براي‌مان قصه تعريف کند و ما سرمست توانايي راوي‌اش، يادمان برود که جاي دوربين کجاست و فلاني خوب بازي مي‌کند يا بد. «گاوخوني» وعده‌گاه ما با افخمي نبود. بعد آن فيلم هم افخمي بي‌کار نبود. «فرزند صبح» را ساخت و «ته دنيا» را در فرانسه جلوي دوربين برد و براي تلويزيون کارهايي کرد ولي فيلم‌ها تکميل نشدند و کارهاي تلويزيوني هم ربطي به آن افخمي محبوب ما نداشت. تا سرانجام «سن‌پطرزبورگ» با نام او روي پرده رفت. انگار وقت تجديد ديدار با افخمي قصه‌گو رسيده بود.
اما فيلمي که نام افخمي را روي خود دارد، بيشتر از آن‌که فيلم او باشد، فيلم تهيه‌کننده‌اش حميد اعتباريان و فيلم فيلم‌نامه‌نويس و بازيگرش پيمان قاسم‌خاني است. يک کمدي موقعيت و کلام؛ که البته در پس‌زمينه يک خط داستاني محکم هم به‌عنوان مک‌گافين دارد اما هرچه مي‌گردي، در آن کم‌تر نشاني از بهروز افخمي پيدا مي‌کني. نه آن حرکت‌ دوربين‌ها و وسواس‌هاي کادربندي موجود است (حاصل سال‌ها هم‌کاري افخمي با نعمت حقيقي) و نه تقطيع پلان‌ها و ميزانسن، شباهتي به آن کارگرداني که مي‌شناختيم دارد. اين فيلمي‌ است که هر کارگردان ديگري هم مي‌توانست پشت دوربين‌اش باشد و فيلم‌نامه‌ي خوب نوشته‌شده اما طولاني برادران قاسم‌خاني را تصويري کند. براي چنين کاري که نياز به آوردن بهروز افخمي نبود.
فيلم داستان دو شياد حرفه‌اي (تنابنده و قاسم‌خاني) ا‌ست که راز دفن گنج تزار روسيه در ايران را در يک موقعيت مشترک مي‌فهمند و بعد مجبور مي‌شوند يکديگر را تا پايان ماجرا و يافتن گنج تحمل کنند. با چنين داستاني، «سن‌پطرزبورگ» کمدي سرحال و رواني از آب درآمده. بده‌بستان زوج تنابنده/ قاسم‌خاني و ايده‌هاي فيلم‌نامه در شوخي با نمونه‌هايي چون «پالپ‌فيکشن/ قصه‌هاي عامه‌پسند» در تصوير هم کاملاً به چشم مي‌آيند (اين البته ربطي به کارگرداني و آن چيزهايي که دوستان منتقد براي چسباندن فيلم به کارنامه‌ي افخمي نوشته‌اند ندارد) و مهم‌تر اين‌که فيلم‌نامه براي هر صحنه‌اش شوخي سنجيده و اندازه‌اي را تدارک ديده است. قاسم‌خاني‌ها البته ابايي از آوردن شوخي‌هاي قديمي و جوک‌هاي مدرسه‌اي (شبيه شوخي پيرمردي که مي‌خواهد با پسرش حرف بزند اما وقتي زمان‌اش مي‌رسد ناز مي‌کند) در متن کارشان ندارند اما جدا از اين تک‌شوخي‌ها، برخي موقعيت‌هاي خوب نوشته شده، در اجرا هم چشم‌گير درآمده‌اند. شبيه فصل بالاي قبر يا فصلي که دو دوست به خانه‌ي خيابان دروس مي‌روند؛ و حتا فصل‌هاي زندان، که از جايي به بعد به قراردادي با بيننده تبديل مي‌شود و مطلع آواز کيانوش گرامي براي رفتن تا ته خط ماجرا کافي‌ست.
«سن‌پطرزبورگ» نمونه‌ي کامل يک فيلم استوديويي‌ست؛ و اين اصلاً چيز بدي نيست. فقط بايد ارزش فيلم استوديويي ساختن در اين سينما هم دانسته شود و نيازي نباشد که حتماً يک کارگردان مؤلف به فيلمي که همه‌چيزش واضح و مشخص است، سنجاق شود تا فيلم اهميت پيدا کند. «سن‌پطرزبورگ» در حد و اندازه‌ي خودش فيلم خوبي‌ست. چه پشت دوربين‌اش نام بهروز افخمي باشد، چه نباشد.